هفت سال!

انتشار اشعار شما در چکامه چکامه در اینستاگرام
عقاب عاشق خانه! بدون پر برگشت
غریب رفت، غریبانه تر پدر برگشت
رسید و دستش را، روی زنگ خانه گذاشت
طلوع کرد دوباره ستاره ای که نداشت!
دوید مادر و در چشـم های او نِگریست
سلام.، بعد در آن بازوان خسته گریست
که تشنه است  کوـری که در تنش دارد
که هفت سال و دو ماه است که عطش دارد
"کدام سِحر، کدامین خزان، اسیرت کرد"
کدام برف به مویت نشست و پیرت کرد
که هفت سال غم انگیز بی صدا بودی
چقدر خواندمت امّـا بگو کجا بودی؟!
همین که چشم گشودم به... مرد خانه نبود
رسید نامه ات اما نه! عاشقانه نبود
حدیث غمزه ی لیلا و مرگ مجنون بود
رسید نامه ات امّــا وصیّت خون بود
نگاه کن پسرت را که شکل درد شده
که هفت سال شکست ست تا که مرد شده!
که رفت شوکت خورشید و سایه ها ماندند
تو کوچ کردی و با ما کنایه ها ماندند
که هیچ حرف جدیدی به غیر غم نزدیم
فقط کنایه شنیدیم و آه! دم نزدیم
نمرده بودی و پر می زدند کرکس ها
به خواستگاری من آمدند ناکس ها!
شکنجه دیدی و اینجا از عافیت گفتند
نمرده بودی و صد بار تسلیت گفتند
تمام شهر گرفتار ترس و بیــم شدند
تو زنده بودی و این بچّه ها یتیم شدند
هر آنکه ماند گرفتار واژه ی "خود" شد
تو رفتی از برِ ما و هر آنچه می شد، شد!
بــه باد طعنه گرفتند کار مَردَم را
سکوت کردم و خوردم صدای دردم را
منی که مونس رنج دقایقت بودم
سکوت کردم و ماندم... که عاشقت بودم
نگاه کردم و دیدم پدر سرش خـم بود
نه! غم نداشت، پدر واقعاً خود غم بود!
پدر شکستن ابری میان هق هق بود
پدر اگرچه غریبه، هنوز عاشق بود
کتاب قهوه سرد آقای نویسنده اثر روزبه معینکتاب جزء از کلدیوان بدون سانسور ایرج میرزاکتاب نفیس رازهایی درباره زناننسخه کامل کفرنامه کارورمان صد سال تنهایی مارکزدیوان بدون سانسور فروغ فرخزادمجموعه نفیس “چگونه شاعر شویم؟”مجموعه 150 شعرگرافی خاصمجموعه نفیس 100 شعر اروتیک فارسی

سیدمهدی موسوی, غزل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *