جنگل!
انتشار اشعار شما در چکامه چکامه در اینستاگرام کتاب قهوه سرد آقای نویسنده اثر روزبه معینکتاب جزء از کلدیوان بدون سانسور ایرج میرزاکتاب نفیس رازهایی درباره زناننسخه کامل کفرنامه کارورمان صد سال تنهایی مارکزدیوان بدون سانسور فروغ فرخزادمجموعه نفیس “چگونه شاعر شویم؟”مجموعه 150 شعرگرافی خاصمجموعه نفیس 100 شعر اروتیک فارسی
شبی غرّید شیر و از جهانِ شوربختی مُرد
خبر آمد، خبر آمد، خبر آمد که تختی مرد
عوض گشتند از تاریخِ بیتاریخ، قانونها
کسی در آینه خندید و خندیدند میمونها
جهان بندبازی بود و میمون بود و شکلک ها
تمام بچّه شیران غرق بازی با عروسک ها
گذر کردیم از «باید» به دردِ آخرین «شاید»
صدای باد میآید، صدای باد می آید
صدای باد از خوابیدنِ پاییز بـا گل ها
صدای باد در افتادنِ ما کم تحمّل ها
صدای باد در غمگینیِ گیسوی شرقی ها
صدای باد از جشن تبر با ارّهبرقی ها
صدای باد از مُهرِ سکوتِ مانده بر لب ها
صدای باد در آرامش شلیک در شب ها
که سر دادیم و عمری در دل تاریخ سر کردند
گذر کردیم و از نعش من و جنگل گذر کردند
یکی بودند گویا اوّل و پـایـان سختی ها
شبانه خودکشی کردند رستمها و تختی ها
پیازی خرد کن بر سینهی این آشِ ناهمگون
پیازی خرد کن بر اشکهامان در میانِ خون
به گنجشکان بگو از آخرِ این فصل خفاشی
که جادو میکند یک بار دیگر حوض نقاشی
بزن سیلی به گوش ارّهها و بادِ سرگردان
دوباره بچّهشیران را به جنگلهات برگردان
که جنگل سوخت امّا زیر آن امّید جریان داشت
که پشت ابرهای تیره هم خورشید جریان داشت
زبان وا کرد تا افشا کند شبهای سختی را
زبان وا کرده بود و خودکشی کردند تختی را
نمیمرد و میان اشک و آتش باز هم جان داشت
به جان خون، به رگهای غمش، ققنوس جریان داشت
اگرچه حاکم دنیا مسلسلهای بد بودند
تمام بچّهها تاریخ جنگل را بلد بودند
صدای سرو در آیندهای آزاد می آمد
صدای باد میآمد... صدای باد می آمد...
چکامه