خیره بود و هیچ نگفت

انتشار اشعار شما در چکامه چکامه در اینستاگرام
مرد برداشت خشم و اسلحه را
سمت زن گوشه ی اتــاق گرفت
قـطع شد فیلم!...بعدِ تبلیغات
پخش شد تیترِ «رازهای شگفت»!
فـحش دادیم سمت تلویزیون
باز اوضاع خانه مان بد شد
همه با اضطراب پـرسیدند:
آخر داستان چه خواهد شد؟
مادرم گفت: مرد عاشق اوست
لحظه ی بعد بوسه هست و بغل
همه چی خوب می شود یکهو
مرد و زن می روند ماه عـسل!
پدرم گفـت: می کند شلّیک
توی مغزش سه بار آهسته
بعد شلّیکـ می کند به خودش
مرد خسته ست، از همه خسته
خواهرم گفت: سقــف می ترکد
می رسد لحظه ی جدایی ها
می رود جای دوری از دنیا
زن به همراهـیِ فضایی ها
عمّه ام گفت: هر دو می میرند
آخر داستان حماسی بود
خاله ام گفت: قطع شد زیرا
علت قتل زن سیاسی بود...
من به یک بچّه فکر می کردم
فارغ از چشم های ناراضی
من به یک بچّه فکر می کردم
گوشه ی کادر، خارج از بازی
گوشه ی کادر بود و قایم شد
مثل من زیر یک پتوی کلفت
من به مادربزرگ خیره شدم
که به من خیره بود و هیچ نگفت
کتاب قهوه سرد آقای نویسنده اثر روزبه معینکتاب جزء از کلدیوان بدون سانسور ایرج میرزاکتاب نفیس رازهایی درباره زناننسخه کامل کفرنامه کارورمان صد سال تنهایی مارکزدیوان بدون سانسور فروغ فرخزادمجموعه نفیس “چگونه شاعر شویم؟”مجموعه 150 شعرگرافی خاصمجموعه نفیس 100 شعر اروتیک فارسی

چهارپاره, سیدمهدی موسوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *