سطل زباله شاهد جان کندن من بود!
انتشار اشعار شما در چکامه چکامه در اینستاگرام کتاب قهوه سرد آقای نویسنده اثر روزبه معینکتاب جزء از کلدیوان بدون سانسور ایرج میرزاکتاب نفیس رازهایی درباره زناننسخه کامل کفرنامه کارورمان صد سال تنهایی مارکزدیوان بدون سانسور فروغ فرخزادمجموعه نفیس “چگونه شاعر شویم؟”مجموعه 150 شعرگرافی خاصمجموعه نفیس 100 شعر اروتیک فارسی
از مغز من تنها "مداری مجتمع" باقی ست
سیگنال ها مغشوش و نامفهوم می آیند
من یک رباتم دیگران من را نمی فهمند
این دیگران جز توله ی انسان نمی زایند!
سیگار چندم بود که...؟ یادم نمی آید
من داشتم تنهایی ام را دود می کردم
سیگار چندم بود که من داشتم خود را
پاکت به پاکت نخ به نخ نابود می کردم؟!
سیگار چندم بود که... شعرم نمی آمد؟
تکلیف من با هر چه غیر از شعر روشن بود
هی می نوشتم هی خودم را پاره می کردم
سطل زباله شاهد جان کندن من بود!
سخت است پاهایت به پایان می رسند اما
تو بی اراده در همان آغاز می مانی
"تائیس" شعرت شهوت آتش زدن دارد
اما تو مثل فندکی بی گاز می مانی
توی خودت می ریزی و آبستن شعری
از درد داری واژه ها را گاز می گیری
یک "شات" دیگر راه داری تا که بنویسی
وقتی که از حال خرابت فاز می گیری....
هر بار می خواهد بخوابد قرص کافی نیست
هر بار که... این بار حتما آخرین بار است
کابوس می بیند که امشب هم نمی خوابد
با قرص بیدار و بدون قرص بیدار است
پهلو به پهلو می شود، لعنت به این دکتر ،
چون سایه ای افتاده روی تختخوابی که
آوار دردش را تحمل می کند هر شب.
او همچنان در انتظار آفتابی که...
در انتظار آفتابی که نمی آید
بازو به بازوی زنی بدنام خوابیده ست
مردی که در هنجار شهرش نابهنجار است
شهری که پشت پنجره آرام خوابیده ست.
چکامه